مسافرت با ارشیا
سلام نی نی نازم
امسال تابستون چون بابایی زیاد مرخصی نداشت نمیتونست بیاد بریم مشهد ...گفت 4 - 5 روزه بریم و برگردیم.ولی چون چشم رو هم بذاریم 5 روز تموم شده و رفته...تصمیم گرفتیم منو تو تهنایی بریم مشهد
البته معمولا تابستون من تنها میرفتم یه ماه میموندم بعدش بابایی میومد دنبالم و باهم برمیگشتیم ولی این بار چون تو هم باهام بودی یه خورده میترسیدم تنها برم گفتم شاید نتونم تو راه مواظبت باشم...میترسیدم تو راه نکنه یه دفعه بزنی زیر گریه
و نتونم ساکتت کنم.
ولی آخرش دلمو زدم به دریا...بابایی واسمون بلیط گرفت که بریم.
18 مرداد ساعت 11 شب پرواز داشتیم .هم از اینکه واسه یه ماه قرار بود از بابایی جدا شیم دلم گرفته بود هم اضطراب سفر با تو و بدون بابایی رو داشتم.خلاصه اوضاعی بود...
چون ساعت پرواز باساعت خوابت یکی بود امیدوار بودم بخوابی. ولی دریغ از اینکه یه لحظه چشماتو روهم بذاری و بخوابی.تا خود مشهد حرف زدی(البته به زبون خودت) و بازی میکردی.تا اینکه یه ساعت به خیر و خوشی تموم شد و رسیدیم و کابوس منم تموم شد ...تو فرودگاهم مامانجون و باباجون اومده بودن دنبالمون.
یه ماهم مشهد موندیم وخیلی خوش گذشت.توی این یه ماهم عروسی عمو اکبر بود(عموی خودم) و جشن عقد محسن....که بازم خدا رو شکر همکاری کردی و پسر خوبی بودی
بعدشم که بابایی اومد دنبالمون و برگشتیم.
اینم یه عکس از ارشیا تو حرم امام رضا

اینجا هم وقتی داشتیم برمیگشتیم



ارشیای خوابالو 
.gif)
توی 10 ماهگی یاد گرفتی سینه خیز بری و بعدشم 4 دست و پا
خسته نباشی واقعا
راستی توی 7 ماهگی اولین دندونت دراومد و یه هفته بعدشم دومیش.


مسافرت با ارشیا
